تبلیغات
راز شاد زیستن
راز شاد زیستن
عشق اساس هستی است
قالب وبلاگ

دوستای خوبم که تا حالا به این صفحه سر می زدید . خیلی متاسفم که حالا حالا ها نمی تونم صفحم رو آپ کنم . علتش هم چیزی نیست  جز ساعات کاری زیاد  . شاید یه روزی دو باره راش بندازم اما تا ان موقع فصد دارم هر وقت تونستم پست های کوچیکی تو فیس بوکم بزارم

دوستانی که علاقه دارن می تونن مطالب این بلاگ رو تو فیس بوک دنبال کنن ...

http://www.facebook.com/profile.php?id=1042847566


[ سه شنبه 23 اسفند 1390 ] [ 03:26 ق.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

 

بعد از حدود یک سال غیبت به خاطر کار و مشغله خیلی زیاد فکر کنم نوشتن یادم رفته باشه تازه اگه کسی از خاننده های سایت باقی مونده باشه

 

خلاصه فرض می کنم دارم واسه ارواح می نویسم .

گفتم روح یاد فیلمای روح و شبه افتادم .

 

آیا شناخت و تعریف ما از روح واقعا درسته ؟ فکر نکنم تحقیقات علمی حالا حالا ها به جایی برسه .مکاتب مختلف هم نظرات یکسانی ندارن اما شاید بهترین تئوری این باشه که میگه ما آدم ها روح هایی هستیم که جسم داریم نه بندن هایی که روح داشته باشیم

 

ما خودمون روح هستیم  جاودانه و نا میرا . این جسم هم مثل پیراهن و کالبدی است که ما رو در بر گرفته و البته این بدن فیزیکی برای ارتباط ما با جهان فیزیکی لازم و ضروریست .مثل لباس غواصی برای غواص

 

و البته چرا ما روح ها اینجا هستیم ؟؟؟؟؟؟؟؟ چون تنها جاییست که می تونیم درس بگیریم یاد بگیریم رشد کنیم و بهتر بشیم 

 

زمین یک کلاس درسه و ما هم شاگرداش . تمام اشیاء و موقعیتها همه و همه ابزار آموزش ما هستند . شاید به نظر ما بازیچه بیان اما اسباب بازیها هم می تونن با هدف آموزش طرح بشن

 

ما خودمون روح هستیم  و تنها اتفاقی که برای ما می افته اینه که وقتی کلاس تموم می شه و دیگه به این بدن احتیاجی نداریم ازش خارج می شیم و به مرحله بعدی میریم .

 

تجربیات نزدیک به مرگ برای خیلی ها پیش اومده . یک مجموعه هم با همین نام از شبکه یک تلویزیون پخش شد .

 

فرد در تجربه ترک بدن معمولا تغییر زیادی حس نمی کنه اما باز ماندگان ناراحتی و رنج زیادی تحمل می کنند . یا بخاطر دوری از عزیز سفر کرده یا تصورات ترسناکی که از انتقال (مردن ) دارن .

 

هرچند جیزی به نام مرگ وجود واقعی نداره خود شخصی که جسمش رو ترک کرده چیز زبادی حس نمی کنه (بجز آدمای شرور ) اما اطرافیان و باز ماندگان تصورات وحشتناکی از مرگ اون شخص خواهند داشت .

 

آنچنان زیباست این بی بازگشت   کز برایش می توان از جان گذشت

 

فرهاد داودی


[ پنجشنبه 13 مرداد 1390 ] [ 01:23 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

                         موفقیت

  

چند ماهی درگیر كار های زبانكده ی جدیدمون بودم. تقریبا هیچ وقت آزادی برای هیچ كاری ،بخصوص این سایت نداشتم . اما همونطور كه هر تجربه ای ،درسی در خود داره ، این تجربه هم منو یاد نكته ای انداخت كه كم كم داشتم فراموش می كردم :

 

وقتی هزینه های جاری بیزنس شما خیلی بالا میره ، احتمالا ذهنتون خود به خود درگیر مسائل مالی میشه  و هر چه بیشتر ، به هزینه ها فكر می كنید .  

 

البته اگه آدم مثبت اندیشی باشید به جای فكر كردن به هزینه ها به درآمد بیشتر  فكر خواهید كرد . 

 

در هر صورت اگر فكر ما تمام مدت متمركز بر مسئله مالی باشد و به پول ، چه مثبت (درآمد بیشتر ) و چه منفی (هزینه های بالا ) فكر كنیم  ، احتمالا از یك اصل غافل خواهیم شد .

 

تمام تجربیات زندگی به گونه ای طراحی شده اند كه به ما درس بدهند و آگاهی ما را افزایش دهند تا به وجودی توانمند تر بدل شویم . زندگی درست مثل یك مدرسه عمل می كند . 

 

تمام مشغولیت های ما از جمله شغل و خانه و ماشین و پول و ...... همه و همه ابزار آموزش ما هستند . 

 

رویا ها و اهداف ما به راحتی می توانستند به ما داده شوند اما آنگاه فرصت آموختن از ما گرفته می شد

 

اولین و كمترین ماموریت و وظیفه ی هر كدام از ما در زندگی  این است كه كاری را كه در دست داریم به بهترین نحو ممكن انجام دهیم . چه شستن ظرف ها بعد از غذا چه گرداندن یك شركت بزرگ .  

 

اگر تمر كز ما بر كاری باشد كه در حال انجام آن هستیم ،هم به موفقیت كاری و مالی دست خواهیم یافت و هم آرامش ذهن و درونمان را از دست نخواهیم داد . 

 

اما فكر كردن و تمركز كردن بر نتیجه (به خصوص پول ) می تواند ارامش ما را بر هم زند و موفقیت پر از اضطرابی را برای ما به همراه اورد . 

 

البته منظورم این نبود كه به پول فكر نكنیم و اهمیت ندهیم . 

 

بهتر است تمام تلاشمان را برای انجام دادن كاری كه در دست داریم بكنیم و بگذاریم كه پول و موفقیت پاداش كارمان باشد نه هدف ان . 

 

می توانیم در زمان های خاصی تمرینات ذهنی برای جذب و كسب پول و درامد بیشتر را انجام دهیم اما هنگام كار بهتر است فقط و فقط به كارمان تمركز كنیم و با عشق انرا انجام دهیم و بهترین تلاشمان را برای بهتر انجام دادن ان بكنیم .

 

شاد باشید 

 

فرهاد داودی 

 

 

 


[ جمعه 14 آبان 1389 ] [ 10:11 ق.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

اول به یك مكان آرام و ساكت و راحت نیاز داریم . 

روی مبل نشسته یا روی تخت راحت دراز بكشید و سعی كنید ذهن خود را آرام كنید

 

برای آرام كردن ذهن باید آنرا از افكار منفی و نگران كننده مربوط به گذشته و آینده خالی كرد  و برای این كار  نباید با افكار مزاحم مبارزه كرد  . اگر سعی كنیم آنها را متوقف كنیم احتمالا قوی تر می شوند .  

 

مثل جریان آب كه اگر جلو آنرا بگیریم حجم آن بیشتر می شود و قدرتش افزایش می یابد .

برای رها شدن از افكار مزاحم  از این تكنیك استفاده كنید : 

 

تصور كنید افكار شما مثل یك رودخانه جاری هستند و شما در حال شنا كردن در رودخانه افكار خود هستید .... 

 

حال خیلی آرام بیایید و كنار رودخانه افكار خود بنشینید  و آنرا نظاره كنید .

به افكار خود نگاه كنید  بدون آنكه قضاوت كنید یا مخالفت یا مقاومت كنید .  

  

بگذارید افكارتان هرجا كه می خواهند بروند  . اجازه دهید هر فكری از ذهنتان عبور كند  . حتی در مقابل بد ترین افكار هم مقاومت نكنید . 

 

اگر چنین كنید كم كم افكارتان محو خواهند شد و رودخانه ناپدید خواهد شد .  

 

دوم : در این مرحله یا حتی زود تر شروع كنید به تنفس عمیق . هر چه عمیق تر .

در حالی كه نفس عمیق می كشید روی تنفستان تمركز كنید . اگر باز هم افكار مزاحم برگشتند اشكالی ندارد  . به آنها فرصت بدهید تا شما را رها كنند . 

 

چند دقیقه ای به نفس كشیدن ادامه بدهید . اگر همزمان از موسیقی بسیار ملایم  بی كلام هم استفاده كنید بهتر است .

 

سوم : حال تصور كنید در یك مكان بسیار زیبا هستید جایی كه همیشه آرزو داشتید باشید . مثلا كنار یك رودخانه زیبا در میان یك جنگل سر سبز . به آب نگاه كنید . نسیم خنك را روی پوست خود احساس كنید . صدای پرندگان را می شنوید ؟ كمی آب به صورتتان بزنید یا پاهایتان را در آب بگذارید ...... 

 

تنفس عمیق یادتان نرود . هر آنچه را كه دوست دارید تجسم كنید . مثلا نور . خوشبختی  آرامش  عشق و ................  

 

 

پایان تمرین به خلاقیت خودتان بستگی دارد  مثلا می توانید چند دقیقه آخر ذكر بگویید یا یك كلمه را تكرار كنید  مثلا  كلمه آرامش . البته همراه با دم و باز دم عمیق 

 

یا می توانید یك تمرین تجسم خلاق انجام دهید 

 

یكی از خواسته هایتان را تصور كنید . از خودتان بپرسید اگر این خواسته براورده شده بود و اگر من الان در جایی بودم كه آرزوی آن را داشتم الان چه احساسی داشتم .  

 

این احساس را تجربه كنید . خود را در آن وضعیت احساسی قرار دهید . و از آن لذت ببرید . 

 

شاد و پیروز باشید

فرهاد داودی

 


[ سه شنبه 16 شهریور 1389 ] [ 08:43 ق.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

یكی از عوامل مهم در قانون جذب نیروی خواستن است .     

آیا برایتان پیش آمده كه تحت فشار یك موقعیت حساس یا یك اجبار خارجی ، كاری را به انجام برسانید كه در حالت عادی برایتان غیر ممكن می نمود ؟  

  

به یاد دارم سالها در گرفتن گواهی نامه تنبلی می كردم اما یك روز شخصی قول یك سفر خارجی را به من داد و برای تكمیل مداركم به گواهی نامه رانندگی نیاز داشتم . كاری را كه طی چند سال نتوانسته بودم انجام دهم ظرف 6 روز انجام دادم . هرچند سفر هم كنسل شد  

  

داستانی هست كه جوانی نزد عارفی رفت و از او خواست خدا را نشانش دهد . عارف هم سر جوان را زیر آب كرد . جوان هر چه سعی كرد نتوانست خود را نجات بدهد و در لحظاتی كه داشت آخرین نفس ها را می زد عارف او را رها كرد .  

بعد از اینكه جوان سر حال آمد عارف از او پرسید در لحظاتی كه داشتی نفسهای آخرت را می زدی طالب چه چیزی بودی ؟   

جوان پاسخ داد  "هوا"  . هیچ چیز مگر هوا .

عارف گفت هروقت خدا را اینگونه طلب كردی او را خواهی یافت .

      

      چه در طلب خدا باشیم چه یك رویا و هدف را دنبال كنیم  نیروی عظیم "خواستن" می تواند ما را سریع تر و بهتر  به هدفمان برساند .    

 

   اما اگر اجبار پشت سرمان نبود و یا به اصطلاح كارد به استخوانمان نرسیده باشد چه باید كنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

 

معمولا تا وقتی كارد به استخوان نرسیده  و ضرب العجل ما فرا نرسیده باشد نیروی عظیم خواستن آنگونه كه مد نظر است در ما بیدار نمی شود .  

 

پس در شرایط معمولی كه ما پیگیر اهداف و رویاهایمان هستیم چگونه نیروی لازم برای جذب آنها را فراهم وریم ؟ 

 

در شرایط عادی كه تحت فشار نیستیم و اراده ما نیروی عظیم خود را  رها نكرده  باید نیروی ذهنی و درونی خود را بیدار كنیم تا این نیروی بزرگ انر‍‍‍‍‍‍‍‍ژی لازم برای جذب خواسته هایمان را فراهم كند .  

 

اگر ذهن ما ضعیف و آشفته باشد امواجی كه در اثر تجسم خلاق به جهان هستی می فرستد چندان نیرومند نیستند كه بتوانند كاری انجام دهند .  

  

باید اره خود را تیز كنیم  . كار كردن با یك اره كند ما را به جایی نمی رساند . 

 

ریلكسیشن و تكنیك های آرام كننده ذهن به آرامش درون ما كمك زیادی می كند و سپس مراقبه می تواند نیروهای درونی ما را افزایش دهد .  

  

عامل دیگر در افزایش نیروی ذهن می تواند شناخت و آگاهی باشد . هر چه بیشتر آگاهی درونی كسب كنیم ذهنی قوی تر خواهیم داشت  

 

در پست بعدی در مورد مراقبه حرف خواهیم زد

 

شاد باشید

 

فرهاد داودی

 

 

 

 


[ پنجشنبه 28 مرداد 1389 ] [ 05:23 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

دو ماه نبودم و احتمالا خواننده ها ی سایت كمی نگران شده باشن      راستش بعد از یك سال جستجو بالاخره تونستم یه جای مناسب برای زبانكده پیدا كنم و جابه جا بشم . اما متاسفانه جای جدید اینترنت نداشت و بیش از یك ماه پیگیری تونستیم اینترنت رو وصل كنیم و حالا ..................

 

و اما مطلب امروز :    تغییییییییییییییییییییییییییییییر

 

گاهی ما از دست خودمون شاكی هستیم .. از رفتار ها و احساسات خودمون سرخورده و ناراحت می شیم . یك خصوصیت منفی در ماست كه ما رو آزار میده اما باز هم مغلوبش میشیم  

 

خلاصه می بینیم كه هر چه تلاش می كنیم رفتار یا احساس خود را تغییر دهیم باز هم شكست می خوریم و با آنكه می دانیم كار یا راهمان اشتباه است نمی توانیم خود را عوض كنیم 

  

گاه ساده ترین راه حل این است كه همین الان تصمیم بگیریم همان آدمی بشویم كه همیشه می خواستیم باشیم . تمام آنچه كه نیاز است این است كه به خود بگوییم : من آدم محكم و با اراده ای هستم ، من كنترل احساسات و افكارم را در دست دارم ،

 تصمیم بگیرید كه یك جور دیگر باشید . یك لحظه چشمهایتان را ببنید و تصور كنید همان آدمی  هستید كه همیشه دلتان  می خواسته باشید . به همین سادگی . 

 

           =======================

 

یك نفس عمیق بكشید و به خودتان بگویید : " من حالا یك آدم جدید هستم  حالا دیگه كسی نمی تونه با من و احساساتم بازی كنه . من قوی هستم . من می تونم خودم و افكار و احساساتم رو كنترل كنم . حالا من تصمیم میگیرم كه به كی و چی فكر كنم . من دیگه اسیر ذهن و  احساسات خودم نیستم  " 

 

     ................. به محض اینكه تصمیم بگیرید مثل قبلتان  نباشید همه چیز عوض میشود  . فقط كافیست  به خود بگویید چطور می خواهید باشید البته از زبان حال استفاده كنید نه اینده .... 

  

به محض اینكه تصمیم بگیرید كه خصوصیات دلخواهتان را داشته باشید می توانید آنها را داشته باشید اما یادتان باشد تثبیت آنها نیاز به زمان و تكرار دارد چون خصوصیات قبلی شما هنوز در درون ذهنتان فعال هستند و احتمالا به این راحتی حاضر نیستند جای خود را به خصوصیات مطلوبتان بدهند .

پس تسلیم نشوید و بدانید تكرار رمز موفقیت است

 

فرهاد داودی

 

 


[ پنجشنبه 21 مرداد 1389 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

 داستان  " دو فنجان قهوه "


 

 

پروفسور فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روی میز گذاشت.

وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت   و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.

سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛   سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد.
"در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند

خدایتان، خانواده تان ، فرزندانتان ،  سلامتیتان  ،  دوستانتان  و مهمترین علایقتان

چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند،  باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.

اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان.

ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده.

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "

حالا با من یک قهوه میخوری؟


 


[ شنبه 29 خرداد 1389 ] [ 10:13 ق.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

 

زمانی 15،000 زبان وجود داشت كه بیشتر آنها توسط زبانهای بزرگتر بلعیده شدند و اكنون فقط حدود 3000 تای آن باقی مانده كه آنها هم در حال كم شدن هستند . 

  

اما از كمیت زبان ها كه بگذریم به كیفیت زبان می رسیم . به مفاهیمی كه هر زبان مسئول انتقال آنهاست . آیا مفاهیمی كه امروز زبان فارسی یا انگلیسی در خود دارند با صد سال یا هزار سال پیش یكی است ؟ 

 

اكنون زبان را در زمینه سیاست ، اقتصاد ، تكنولو‍‍ژی و ده ها مورد دیگر به كار می بریم كه زمانی بی معنا بوده اند . و قبلا ها زبان كیفیاتی داشته كه قطعا امروزه دیگر وجود ندارند .

 

 

زبانهای دیگر ی نیز توسط بشر ساخته شده مثل زبان برنامه نویسی . زبان منطق ریاضی . زبان ماشین و غیره .

 

اما خود طبیعت هم زبانی برای خود دارد كه گاه ما آدمها متوجه آن نمی شویم .

درد و مشكلات ساده ترین شكل زبان طبیعت هستند . 

  مثلا اگر دستتان به چیز داغی بخورد درد باعث می شود كه آنر  عقب بكشید . اگر دردی حس نمی كردید شاید وقتی متوجه می شدید ،  كه دستتان كاملا سوخته و از بین رفته بود . 

 

مشكلات هم گاه می خواهند به ما بگویند كه مسیر را اشتباه می رویم و باید راهمان یا طرز فكر و نگاه و یا رفتارمان را عوض كنیم

  مثل كسی كه به دیواری بر می خورد و باید برای ادامه مسیر از كنار دیوار عبور كنید و گر نه مشكلی به نام دیوار راه او را سد می كند . 

 

اما زبانی كه می خواستم در موردش صحبت كنم زبان نشانه هاست .

بخصوص وقتی كه رویا و هدفی داریم طبیعت به یاری ما می آید و اگر خوب به اطرافمان توجه كنیم راهنمایی های كوچك و بزرگ طبیعت و زندگی را در خواهیم یافت . 

 

گاه طبیعت سعی دارد به ما هشدار دهد كه كاری به خیر و صلاح ما نیست و به عناوین مختلف جلو ما را می گیرد . 

 

مثلا قصد خرید چیزی را داریم و فروشگاه مورد نظر ما بسته است یا به موقع نمی رسیم یا در یك معامله یا قرار داد  ، مشكلی ناخواسته یا تاخیری اتفاقی پیش می آید . 

 

حتی یك جمله اتفاقی از رادیو یا  از زبان یك رهگذر یا دوست می تواند نشانه ای برای راهنمایی ما باشد . 

 

یادم هست یك بار كه در شرایط خیلی بدی گیر افتاده بودم باد مقداری كاغذ پاره به سمت من آورد . یكی دو تا از كاغذ پاره ها را خواندم روی یكیشون نوشته بود آرام باشید  روی دیگری نوشته بود به خدا اطمینان كنید

 

تكه هایی از یك كتاب پاره پاره  بود . 

 

اتفاقی كه افتاد این بود كه در آن شرایط اگر آرامش خود را حفظ نمی كردم حتما به درد سر بزرگی می افتادم . 

 

 وقتی رویایی در سر داریم  خداوند از طریق طبیعت با ما سخن می گوید . اگر خوب نگاه كنیم همواره و در همه چیز می توانیم خدا را د ر حال سخن گفتن با خود ببینیم . 

 

حتی در سكوت و بخصوص در سكوت 

 

فرهاد  داودی

 

 


[ دوشنبه 17 خرداد 1389 ] [ 06:16 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

این بار فاصله ی دو تا پستم خیلی زیاد شد . مدتیه دستم به نوشتن نمیره . چند باری هم حتی به این فكر افتادم كه كلا سایت رو تعطیل كنم . اما یه حس دیگه هم درونم هست كه میگه ادامه بده . حالا باید ببینم تو دعوای این دو حس كدومشون برنده میشه .  

 

اونقدر فاصله این پست با پست قبلی زیاد شد كه اصلا نمی دونم می تونم سر رشته بحث رو پیدا كنم یا نه . اصلا شاید بهتر باشه در مورد یه چیز متفاوت صحبت كنیم . مثلا ازدواج ................  

 

البته تا حالا تو این سایت در این مورد هیچ صحبتی نشده . شاید جون  موضوع

زیاد امنی نیست یا اینكه خط قرمزش پر رنگ تر از بقیه مباحثه  اما بحث ازوداج و روابط بین  دختر پسر ها بی ارتباط به بحث موفقیت نیست .    

  

 ===========================

 

آدمها نظرات بسیار متفاوتی راجع به ازدواج و روابط دو جنس دارن و شاید این نظرات حاصل تجربیاتشون و یا نتیجه فیلمهای رومنسی باشه كه می بینن.  اما واقعیت چیه ؟‌  

 

واقعیت هیچ چیز نیست مگر آنچه كه ما باور كنیم . نه تنها در مورد ازدواج كه در تمام موارد زندگی واقعیت همون چیزیست كه ما باور داریم . چون زندگی مثل یك بوم سفیده كه ما روش هر چی بخوایم می كشیم .  

 

البته بوم و رنگ همه  ، از یك جنس نیست . چون در لحظه تولد  همه در شرایط یكسان به دنیا نمیان و حكایت جام  می و خون دل اینجا مصداق پیدا می كنه. 

 

    من به تقدیر اعتقاد دارم اما معتقدم اگه ما تقدیر رو مغلوب نكنیم تقدیر ما رو مغلوب می كنه ... 

  

شاید تقدیر یكی این بوده كه در فقر به دنیا بیاد اما هیچ قانونی نگفته كه باید فقیر باقی بمونه . 

 

ازدواج تركیبی از كمی تقدیر و كمی دخالت آگاهی خود ماست . نمی شه یك از دواج خوب یا بد رو كاملا به گردن تقدیر انداخت . در بهترین حالت 50 درصد انتخاب خود ما بوده  .   

 

منظورم اینه كه حتی اگه با شناخت و آگاهی كامل طرفمون رو انتخاب كنیم باز هم تا 50 درصد می تونیم امید وار باشیم زندگی خوبی داشته باشیم . بقیش تا حدی مربوط میشه به شانس یا همون تقدیر و یك عامل دیگه كه باز هم مربوط میشه به خودمون .  

   

و اما اون فاكتور مهم كه بعد از ازدواج خیلی به حساب میاد چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

 

بعضی ها فكر می كنند یك ازدواج خوب مثل یك باغ گل زیباست .اما اینطور نیست . یك ازدواج خوب مثل یك خاك خوبه كه می تونه بستری منانسب برای پرورش گلهای زیبا باشه . بعد از ازواج كاشتن و پرورش دادن گلها به عهده خود ماست و باید از اونها مراقبت كنیم تا آفت ها باغمون رو از بین نبرن .  

 

داشتن یك زندگی خوب بعد از ازوداج حتی از خود ازدواج خوب هم سخت تره .  

 

دو نویسنده خیلی خوب در این زمینه كتاب های قشنگی دارن . یكیشون  جان گری نویستده مردان مریخی و دیگری همسر سابقش  خانم باربارا دی انجلس  . 

 

روابط مردان و زنان پیچیدگی های خاص خودش رو داره كه باید قبل از انتخاب همسر برای اون آماده شد . خوندن كتاب بسیار می تونه مفید باشه  

 

اگه كتاب دیگه ای هم سراغ دارید در همین بخش معرفی كنید .  

 

یادتون نره از تجربیات خودتون هم بنویسید 

 

شاد باشید 

 

فرهاد داودی 

 

 


[ یکشنبه 9 خرداد 1389 ] [ 12:16 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

مانع حرکت می تواند خود عامل حرکت باشد . 

 

اصطکاک همیشه بزرگترین مانع حرکت  بوده به همین علت چرخ را اختراع کردیم و ماشین ها را آیرودینامیک ساختیم تا اصطکاک با جاده و هوا را کم کنیم 

 

اما همین اصطکاک است که برای شروع حرکت به ما کمک می کند . اگر اصطکاک نبود ماشین نمی توانست شروع به حرکت کند و در جای خود درجا می زد . 

 

در مورد ورزش کاران نیروی جاذبه زمین یک مانع مفید محسوب می شود و یک ورزشکار با بلند کردن وزنه عظلات خود را تقویت می کند . 

 

شاید جالب ترین مورد هواپیما باشد . 

 

در مورد هواپیما با سه 3 عامل سر و کار داریم . اول نیروی محرکه یا پیشران هواپیما . دوم نیروی مقاوم هوا که در خلاف جهت حرکت عمل می کند . و عامل سوم که مورد بحث امروز ماست

زاویه بال هوا پیما.

 

قسمت جلو بال هواپیما کمی از عقب آن بالا تر است و همین زاویه کم باعث می شود که نیروی مقاومت هوا که که قاعدتا باید جلو حرکت را بگیرد به گونه ای به هواپیما فشار وارد کند که هواپیما رو به بالا هل داده شود . 

 

ترکیب این 3 عامل یعنی نیروی جلو برنده هواپیما و نیروی مقاومت هوا و زاویه بال ها ,  با هم باعث اوج گرفتن و پرواز هواپیما می شود . 

 

اگر بال هواپیما کاملا افقی بود هرگز بالا نمی رفت و اگربا زمین زاویه 90 درجه داشت علاوه بر اینکه پروازی در کار نبود حرکت رو به جلو را هم کند می کرد . فقط در یک صورت می توان اوج گرفت و بالا رفت . داشتن زاویه مناسب در مقابل نیروی مقاوم 

 

همین داستان در مورد زندگی ما آدمها نیز درست است . گاهی ما تمام تلاشمان را برای پیش رفتن در زندگی می کنیم . نیروهای مقاوم و مشکلات هم با شروع حرکت ما به طور خود کار فعال می شون ( چون اگر حرکتی نباشد نیروی مقاومی هم معمولا نیست) اما زاویه دید ما به گونه ایست که به جای بالا رفتن و اوج گرفتن ، بیشر و بیشتر به زمین کوبیده می شویم یا اصلا بالا نمی رویم یا کلا به پیش نمی رویم . 

 

اگر نسبت به مشکلات و مسائل پیش رو از زاویه ای مناسب نگاه کنیم می توانیم با کنار هم گذاشتن این 3 عامل بر فراز زندگی پرواز کنیم .

 

پس یادمان باشد بدون تلاش (نیروی پیش راننده ) و بدون مشکلات (نیروی مقاوم ) و یا بدون داشتن زاویه دید مناسب و نگاه و تعریفی مثبت از زندگی بعید است به رویاهای خود برسیم . 

 

بحث دیدگاه (زاویه دید ) را در پست بعدی ادامه خواهیم داد . 

 

یادتون نره از تجربیات خودتون در قسمت نظرات بنویسید  

 

 فرهاد 

 


[ سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 ] [ 06:43 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

فرض كنید چند سال گذشته و شما برمیگردید و به گذشته نگاه می كنید ....... وقتی به گذشته نگاه می كنید حسرت انجام ندادن چه كاری رو خواهید خورد؟؟؟؟؟؟؟؟ به خودتون چی خواهید گفت ؟ آیا جوابتون اینه كه ای كاش اون كار رو انجام داده بودم یا فلان كار رو رها نكرده بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

پس الان همون كاری رو بكنید كه چند سال دیگه افسوس انجام ندادنش رو خواهیدخورد 

 

 ================================

 

اگر تصویر اشتباهات و ضعفهایمان را در ذهنمان مرور

وتکرار کنیم همان اشتباهات و ضعفها را دوباره

و دوباره در زندگی تکرار خواهیم کرد

 

==========================

هر مشکلی درسی در خود دارد و ما با گرفتن آن درس موجودی بهتر و آگاه تر خواهیم شد ... به جای اینکه از خدا بخواهیم مشکل ما را حل کند بهتر است بخواهیم کمک کند درسهایمان را زودتر بیاموزیم ...  

     بدین طریق زودتر از مشکلات خود رها خواهیم شد . مطمئنا هیچکس از خدا مشتاق تر نیست که رهایی ما را ببیند اما تا درس گرفته نشود مشکل برطرف نخواهد شد فقط ممکن است تغییر شکل دهد

 

=========================== 

 

انسان شجاع اونی نیست كه هرگز نترسه

بلكه اونیه كه با وجود ترس خود متوقف نمیشه و به راهش

ادامه میده .  

شاید ترس یك فرد شجاع كمتر از دیگران نباشه اما تفاوت در اینه كه با وجود ترس به راهش ادامه میده و هرگز تسلیم نمیشه اما یك ترسو كسیه كه اجازه میده ترس بر او غلبه كنه و نهایتا تسلیم میشه .  

 

===================

 

نا امیدی بزرگترین شکست است

تا زمانی که دست از رویاهایمان نکشیم شکست نخورده ایم حتی اگر بار ها و بارها موفق نشویم .   

    

===================

مثبت اندیشی به معنی انکار مشکلات و بدی ها نیست بلکه توجه نکردن به آنهاست  

  

خوبی ها و بدیهای زندگی واقعیتهای غیر قابل انکاری هستند اما ما به هرکدام که بیشتر توجه و تمرکز کنیم و هرکدام که ذهن و فکر ما را بیشتر مشغول خود کند همان بیشتر و بیشتر در زندگی ما جلوه گر می شود

  

===================== 

 

اگر نمی توانیم خرگوش باشیم  پس لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم  . لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز

 

فرهاد داودی

 

 

 




طبقه بندی: ۸ - مثبت اندیشی ،
[ جمعه 27 فروردین 1389 ] [ 09:21 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

این اولین پست سال جدیده و بهتره با یک مطلب خوش یمن شروع کنیم . 

 

 پول  

 

 کلمه ای که بعضی ها خجالت می کشن در موردش صحبت کنن . شاید بخاطر اینکه از بچگی بهشون گفتن پول بده و خدا ثروتمندا رو دوست نداره . و آدمای پول دار به خدا نزدیک نیستن و میرن جهنم . خلاصه از این حرفا . 

 

شاید هیچ چیز بیشتر از این عقاید، پول رو از ما فراری نده . 

 

اکثر آدمایی که میگن پول بده و پول دار ها با دزدی و خوردن مال مردم به پول رسیدن خودشون دلشون می خواد جای اون آدم پول دارا باشن

 

اما چرا این تناقض تو وجود ما هست ؟ بخاطر تضاد بین فکر و احساس. یا بهتر بگم  . عقیده و احساس . 

 

پول به خودی خود یه وسیله س و مثل هر وسیله دیگه ای نه خوبه نه بد .

و پول دار بودن یا نبودن هیچ ربطی به خوب بودن یا بد بودن آدم نداره .

هیچ ربطی هم به دوری یا نزدیکی به  خدا  یا بهشت و جهنم نداره . به هیچ وجه .  

 

بعضی ها هم فکر می کنن فقر ریشه فساده و پول دار ها به خدا نزدیک ترن  که این هم درست نیست  . 

 

فقر واقعی در ذهن انسانه  و اونه  که ا نسان رو از خدا دور می کنه . فقر واقعی اونه که انسان احساس نیاز شدید بکنه و آزمندانه به دنبال پول باشه . حالا چه پول دار چه فقیر .

 

در ضمن این خود پول یا پول دار نیست که بده . بد و خوب بودن پول و آدم به عملکردش بستگی داره . به اینکه پول رو چطور و از کجا به دست میاریم و چطور و کجا خرج می کنیم .

==========================

و اما مسئله اصلی . 

 

آمار و ارقام و خبرایی که در مورد وضع کلی افتصاد می شنویم خیلی خوب و امید وار کننده نیست . آمار بی کاری  و تورم بالا میره . سرعت رشد قیمت ها هم خیلی زیاده و طبق معمول پول دارا پول دار تر میشن و فقیرا فقیر تر . 

 

البته نمی خوام وقعیت رو انکار کنم ، بله جهان بیرون و اتفاقاتش حتما رو ی ما تاثیر داره اما تاثیر پذیری ما هم فاکتور بسیار مهمیه

 

.وقتی یه ویروس همه گیر میاد مثل طاعون بعضی ها میگیرن بعضی ها هم نمی گیرن . 

 

اگه ساختار ذهنی محکم و استواری داشته باشید و خبرای بد اقتصادی شما رو نترسونه  ، بحران ها تاثیر خیلی کمی روی شما خواهند داشت .

   

بجای فکر کردن به وضع بد اقتصاد و کار به خودتون بگید 

 

  " وضع من روز به روز  بهتر میشه و در حال رشد و پیشرفت هستم "

 

من روز به روز پول دار تر  و ثروتمند تر میشم .

 

وضع اقتصادی و کاری من در حال بهتر شدنه 

 

یا هر جمله تاکیدی دیگه ای که بتونه به استواری ذهنتون کمک کنه . 

 

اینها گول زندن خود نیست . واقعیت این دنیا همون چیزیه که شما باورش کرده باشید . 

 

همین الان که واقعیت این دنیا برای بعضی ها تلخ و سیاه است خیلی ها ی دیگه در شادی و نور زندگی می کنن . دنیا که همون دنیاست و آسمون هم همون آسمونه .

 خوشبختی یا بد بختی او ن بیرون نیست درون خود ماست در ذهن و دل ما . در فکر و احساس ما .

شاد و پولدار باشید

فرهاد داودی

 


[ یکشنبه 15 فروردین 1389 ] [ 09:23 ق.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

قانون کامیون حمل زباله

 
روزی  سوار یک تاکسی شدم   تا به فرودگاه بروم ما داشتیم در خط عبوری صحیح

رانندگی     می کردیم که ناگهان یک  ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون

پرید

 راننده تاکسی    محکم ترمز  گرفت. ماشین  سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند  سانتیمتر

 از   اون ماشینمتوقف شد!  

راننده  اون ماشین سرش را ناگهان  برگرداند و شروع کرد به  فریاد  زدن. .  راننده

تاکسی ام   فقط  لبخند زد و برای آن شخص دست تکان  داد.   

   منظورم این است که او واقعاً  دوستانه برخورد کرد. بنابراین  پرسیدم:   "چرا شما   آن

رفتار  را   کردید؟     آن شخص نزدیک بود ماشین   تان را از بین ببرد و ما را به 

 بیمارستان بفرستد!"  

 

   در آن هنگام  بود که راننده تاکسی  درسی  ا به   من داد که اینک به آن می  گویم: "قانون

کامیون حمل   زباله."    

 

  او  توضیح داد که بسیاری از افراد  مانند کامیون های حمل زباله هستندآنها سرشار از

 آشغال،   ناکامی، خشم، و ناامیدی در  اطراف می گردند.     وقتی آشغال در  اعماق

وجودشان   تلنبار می شود،    به جایی احتیاج دارند تا آن را  تخلیه کنند و گاهی اوقات روی

 شما  خالی

می کنند.     

 

  به  خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید،  دست تکان بدهید، برایشان آرزوی   خیر بکنید، و

 بروید.     آشغال  های آنها را نگیرید وبه  افراد دیگر ی در سرکار، در منزل،  یا توی

خیابان ها  پخش کنید  

  حرف  آخر این است که افراد موفق اجازه  نمی دهند که کامیون های آشغال  روزشان را 

 خراب   کنندزندگی  کوتاه تر از آن  است که صبح  ها با تأسف   از خواب برخیزید،  

   از این رو  "افرادی را که با شما خوب رفتار  می کنند را  دوست  داشته باشید و برای

 آنهایی که  رفتار مناسبی ندارند دعا   کنید

نویسنده : ناشناس  

منبع : ایمیل یک دوست


 


[ پنجشنبه 20 اسفند 1388 ] [ 11:30 ق.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

                   جمله تاکیدی

در بحث قبلی در مورد لبخند و تاثیرآن بر احساس  صحبت کردیم . حال در مورد صحبت های درونی  بحث را ادامه می دهیم . 

 

شاید برای چیزی که بسیاری از اساتید ذهن و فرا روانشنساسی در مورد تاثیر جملات تاکیدی و کلا تاثیر کلام بر  احساس و بر زندگی  آدم گفته اند دلیل علمی خیلی محکمی نتوان یافت . اما به امتحان کردنش می ارزد و معمولا جواب می دهد .  

 

چندی پیش با شخصی صحبت می کردم که با زندگی و آدمها خیلی مشکل داشت و می گفت دیگه مثل گذشته شاد نیست  بعد از صحبت های طولانی از او خواستم مدتی به زور هم که شده لبخند بزند و در هر حال نگذارد لبخند از لبانش برود .

 

به سختی می توانست باور کند که  یک لبخند مصنوعی بتواند کمکی به او بکند اما بعد از چند روز پیامی از او داشتم که می گفت آن لبخند مصنوعی کم کم واقعی شده و حالا حالش خیلی بهتر شده .  

 

بعد از مدتی هم روابطش با اطرافیانش کم کم بهتر شد  

 

=========================

 

گاهی مشکلات بر سر ما می ریزند و گاه واقعا خسته و درمانده می شویم گویی هیچ  امیدی نیست .

 

شاید برای بعضی ها که امتحان نکرده اند خیلی دور از واقعیت به نظر  برسد  اما توصیه می کنم حتما امتحان کنید . 

 

یک جمله کاملا مثبت بسازید و آن را چندین بار  در زمانی که حال خوشی ندارید تکرار کنید . 

 

مثلا  اگر دوران سختی را می گذرانید به خود بگویید  : 

 

روزهای خیلی خوبی در راه است و به زودی اوضاع من خیلی بهتر می شود . 

 

نفس عمیق بکشید و جمله تاکیدی خود را چندین بار تکرار کنید . 

 

کم کم حال شما با گفتن این جملات عوض می شود و بعد واقعا اوضاع شما بهبود می یابد چون اوضاع زندگی و محیط پیرامون ما شدیدا تحت تاثیر حال و روحیه ماست . 

 

قبل از اینکه قضاوت کنید امتحان کنید . 

 

شاد و پیروز باشید .

 

فرهاد داودی 

 


[ چهارشنبه 14 بهمن 1388 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

لبخند 

 

یه جمله جالب شنیدم که به موضوع بحث امروزمون میاد 

 

منتظر خوشبختی  نمونید تا لبخند بزنید  . شاید خوشبختی منتظر لبخند شماست  

 

همونطور که احساس ما می تونه رو ظاهر ما اثر بزاره برعکسش هم درسته .

 

اگه شاد باشید لبخند می زنید . وقتی احساس اعتماد به نفس می کنید موقع راه رفتن سرتون رو  بالا میگیرید و روبرو رو نگاه میکنید.

 

وقتی خودتون رو دوست داشته  باشید با خودتون و لباستون و چهره خودتون جلو آینه احساس راحتی می کنید.

 

وقتی پول دار باشید نسبت  به پول احساس بی نیازی می کنید. 

 

و خیلی چیزای دیگه  

 

حالا همین ها رو برعکس کنید 

 

سعی کنید همیشه لبخند بزنید حتی وقتی که زندگی اونطور که می خوایدنیست . 

 

این لبخند نیزوی بسیار قدرتمندی رو در درون شما به حرکت در میاره و کم کم روی احساس شما اثر می  زاره و بعد از اینکه احساستون عوض شد زندگیتون هم عوض می شه . 

 

امتحان کنید . امتحان کردنش هیچ هزینه ای نداره .

 

فرهاد داودی 

 

 


[ چهارشنبه 30 دی 1388 ] [ 07:58 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

یه داستان  زیبا تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم  . اشاره داستان به ارزش وقت شناسی بود اما به نظرم بیشتر از اینها میشد ازش فهمید . 

 

به نظر من گاهی زندگی خودش دست به کار میشه و به ادم یه درس حسابی میده . 

 

معمولا وقتی ما دروغ میگیم  و ریا میکنیم یه زمانی شاید خیلی دور دست روزگار وقایع رو جوری می چینه که ما نتیجه اعمالمون رو ببینیم . 

 

در مورد سیاست مدار قصه زیر هم شاید همینطور باشه . البته یادمون باشه اعتراف کردن این شخص دلیل بر بیداری او نیست تا اونجا که من می دونم خیلی ها فکر می کنن با اعتراف گناهانشون بخشیده میشه و می تونن با خیال راحت دوباره گناه کنن .

 

===========================

وقت شناسی

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود

 
در روز موعود،  سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند

 
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم
.
انگار همین دیروز بود
.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت

 
او به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد

 
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد
.

 

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد

 
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کرد

 


[ پنجشنبه 24 دی 1388 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

برای تربیت یک  بچه کوچک و پرورش اعتماد به نفس در او یک روش موثر این  است که کاری کوچک به او محول کنیم و مطمئن شویم که او می تواند از عهده ی آن کار براید و پس از آنکه آن کار را با موفقیت انجام داد او را تشویق کنیم و به او بگوییم که آفرین تو توانستی ... تو موفق شدی . به این صورت به  او کمک می کنیم که تصویر یک فرد توانا و موفق را در ذهن خود شکل دهد . در ده تا بیست درصد موارد هم می توانید کاری سنگین تر از حد توان به او محول کنیم تا پس از شکست خوردن به او بیاموزیم که با شکست چگونه باید برخورد کرد . 

 

اگر کودکی در انجام کاری موفق نبود و او  را سر زنش  کردیم و  دست و پا چلفتی و بی عرضه  خواندیم و او را با دیگران مقایسه  کردیم ، کم کم او تصویر یک فرد شکست خورده و بی لیاقت را در ذهن خود از خود می سازد .  

 

در آینده هر زمان که او بخواهد دست به کاری بزند این تصویر ذهنی مانع او می شود  .جرات و شهامت او را می گیرد و نا خودآگاه موانعی پیش می آورد تا اثبات کند که او ناتوان و بی دست و پا است  . 

 

ذهن انساس بزرگسال تفاوت چندانی با یک کودک ندارد . اگر شما هم تصویر خوبی از خود  در ذهن  ندارید لازم است که کودک ذهن خود را دوباره پرورش دهید و کامپیوتر ذهن خود را دوباره برنامه ریزی کنید .  

  =========================

مثلا اگر خود را دوست ندارید و هنگامی که به آینه  نگاه می کنید خجالت می کشید لازم است ارزشهای خود  را باز بینی کنید .ببینید قهرمان های شما و آدمهایی که دوست دارید چه ویژگیهایی دارند ؟ 

 

آیا آنها را به خاطر قیافه و ظاهرشان دوست دارید یا به خاطر هنر و مهارتشان  و یا انسانیت و رفتارشان ؟ و ببینید چرا خود را دوست ندارید ؟ 

  

شاید معیار هایتان نیاز به تغییر دارند . شاید هم مبنای ارزش گذاری شما روی آدمها نیاز به تغییر داشته باشد . سیستم ارزش گذاری خود را درست بررسی کنید .      

 ============================

 اگر آدم موفقی نیستید باید ذهن ناخودآگاه خود را دوباره برنامه  ریزی کنید.  با ذهن خود مثل یک کودک رفتار کنید . 

یک کار یا هدف کوچک در نظر بگیرید بااین اطمینان که می توانید از عهده آن برایید . و بعد از موفقیت  در انجام آن خود را تشویق کنید و به خود بگویید آفرین تو موفق شدی ، تو می توانی . 

 

سپس یک کار بزرگتر انجام دهید و کم کم  قدمهایی بردارید و اهدافی تعیین کنید  که  در گذشته به نظرتان غیر ممکن می آمدند .  

 

به این صورت کم کم اعتماد به نفس را در خود پرورش می دهید . 

 

اما تمرین ذهنی یادتان نرود .هر روز در گوشه ای مراقبه کنید و خود را تصور کنید که کار هایی را انجام می دهید که قبلا از عهده ی آنها بر نمی آمدید . لبخند بزنید و احساسی  که از این موفقیت نصیبتان می شود را  تجربه کنید

 

فرهاد داودی

 

.


[ دوشنبه 7 دی 1388 ] [ 12:57 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

برای کنترل احساس و حسی که به خود و زندگی داریم باید تصاویر ذهنی و اندیشه های خود را کنترل کنیم  و برای کنترل اندیشه باید باورهای اساسی و جهان بینی خود را مورد تجدید نظر قرار دهیم .  

 

باید تعریف خود را از خویش و از جهان هستی و از زندگی خود تغییر دهیم .  

 

 آیا دنیا را جنگلی می بینیم که یا باید بخوری یا خورده شودی؟؟؟  در این صورت دنیا واقعا این گونه خواهد بود چون این انتخاب خود شماست نه واقعیت .

واقعیت را شما می سازید واقعیت این است که دنیا را هر طور که تعریف کنی همانطور خواهد شد 

 

فقط نکته مهم این است که یک سری قوانین ثابت هست که ما نمی توانیم آنها را تغییر دهیم . مثلا هر فکری و هر حرفی و هر عملی عکس العملی دارد مساوی و مخالف با ان که این عکس العمل چه خوب چه بد به خود شما باز می گردد و هیچ راه فراری از آن نیست حتی اگر سالها و قرن ها طول بکشد .

 

قانون دیگر این است که به هر چه فکر کنی ( البته اگر این فکر با احساس همراه باشد چه احساس خوب چه حسی بد ) آن چیز را به سمت خود می کشی (قانون جاذبه ذهنی )  

 

پس اگر چیزی را نمی خواهی به جای جنگیدن با آن کافیست به آن فکر نکنی و احساس خود را در مورد آن کنترل کنی تا از زندگیت خارج شود .  

 

و ده ها قانون  دیگر که با دانستن آنها تصوریر بهتری از جهان پیرامون خویش خواهیم داشت .    

    

اما در کل این خود ما هستیم که دنیای خود را شکل می دهیم آن هم با باور های خود  .  باور هایی که در دوران کودکی و حتی گذشته های خیلی دور در ناخود آگاه ما شکل گرفته اند . 

 

اگر می خواهید زندگی متفاوتی داشته باشید باید باور های متفاوتی پیدا کنید و تعریفی جدید از زندگی بنا کنید .  

 

تعریف شما از زندگی چیست  نظرات خود را بنویسید تا همه در مورد آن بحث کنیم .  

 

شاد باشید 

 

فرهاد 

 


[ چهارشنبه 25 آذر 1388 ] [ 12:43 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

همانطور که قبلا گفتم خوشبختی و بدبختی ،  شادی و غم و رضایت و نارضایتی  همه احساس هستند و منشاء احساس تصاویر ذهنیست . علاوه بر تصاویر ذهنی و افکار ، احساسات ما تحت تاثیر تصاویری هستند که از طریق حواس فیزیکی دریافت می کنیم . مثلا اگر  یک صحنه ناراحت کننده ببینیم یا یک ماجرای ناراحت کننده بشنویم ناراحت می شویم . 

 

برای ذهن چندان تفاوتی ندارد که تصاویر دریافتی از طریق چشم و گوش واقعی باشند یا مجازی ،  چون   دیدن یک فیلم سینمایی در تلویز یون هم  می تواند ما را ناراحت کند یا بخنداند .

 

حال در نظر بگیرید که این فیلم سینمایی در ذهن ما  اکران شود . 

 

اگر به یک خاطره ی بد فکر کنید یا حسرت گذشته را بخورید ، اگر نفرت بورزید و عصبانی باشید ، اگر نگران آینده باشید و صحنه های ترسناکی از آینده تجسم کنید و یا هر فکر منفی در سر بپرورانید  نتیچه آن  ، یک احساس منفی خواهد بود ، احساس نارضایتی از خود و زندگی و عدم شادی . 

 

و برعکس اگر یه یک فیلم شاد نگاه کنید شاد می شوید . فرقی نمی کند این فیلم در ذهن شما باشد یا با چشم ببینید . 

 

پس اگر می خواهید احساس خوبی نسبت به خود و زندگی و جهانتان داشته باشید  تصاویر ذهنی خود را کنترل کنید .. اما راز کنترل تصاویر ذهنی چیست ؟ 

 

در بحث بعدی در این مورد صحبت خواهیم کرد . 

 فرهاد داودی


[ دوشنبه 16 آذر 1388 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

چنگالهای بسیار بلند بهشت و جهنم

پیر مردی فرزانه که تقریبا تمام عمر خود را با تقوا و پاکی زندگی کرده بود به خاطر بعضی اعمال ناشایست که در طول حیات خود بر زمین مرتکب شده بود باید دوره ای کوتا ه را در جهنم سپری می کرد ....او با ورود به جهنم از آنچه که در آنجا می دید شگفت زده شد .وسایل مدرن هوای خوب و خیابانهای پر از درخت و همه جا میز های پر از غذا به چشم می خورد .اما آدمها در جهنم به شدت گرسنه و لاغر بودند همه به نطر ترسناک می آمدند و این با وجود آن همه نعمت و امکانات عجیب می نمود ....او هنگامی که سر میز غذا نشست متوجه موضوع شد . 

 

 تمام چنگال ها 180 سانتیمتر درازا داشتند و قانون چهنم این بود که هر کس باید غذا ی خود را با چنگالی که از دسته گرفته است میل کند .کار مشکلی بود با اینکه چنگال از غذا پر می شد اما بر گرداندن آن به دهان تقریبا غیر ممکن بود

  

با گذشت زمان پیر مرد دوره ی خود را سپری کرد و محکومیتش به آخر رسید و با حال نزار روانه ی بهشت شد .  

 

او از دیدن وضعیت بهشت بسیار شگفت زده شد ......همه چیز مانند جهنم نو و مدرن بود حتی چنگالهای غذا خوری 180 سانتیمتری . تنها تفاوت در آدمها بود آنها همه سالم و شاداب بودند و همه با شادمانی می خندیدند .........او از خود پرسید چطور ممکن است ......در بهشت همه چیز مثل جهنم است پس چرا آدمها تفاوت دارند . حتی قانون غذا خوردن هم مانند جهنم بود .   

 

هنگامی که زنگ غذا به صدا درامد و همه سر میزها نشستند او پاسخ خود را دریافت .........هر کس یک چنگال بلند برداشت آنرا از غذا پر کرد و با آن به شخص مقابل خود غذا داد...................... آنها داشتند اصل عشق ورزیدن را می آموختند اصلی که ساکنان چهنم از آن بی خبرند .  

  منبع : یک کتاب


[ سه شنبه 10 آذر 1388 ] [ 07:44 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

دزد کلوچه

 

شبی در فرودگاه زنی منتظر پرواز بود و هنوز چند ساعتی به زمان پروازش مانده بود. او برای گذراندن وقت به کتابفروشی فرودگاه رفت, کتابی خرید و سپس پاکتی کلوچه خرید و در گوشه ای نشست. او غرق مطالعه کتاب بود که ناگاه متوجه مرد کنار دستی اش شد که بی هیچ شرم و حیایی یکی دوتا از کلوچه های پاکت را برداشت و شروع به خوردن کرد. زن برای جلوگیری از بروز ناراحتی مساله را نادیده گرفت.  

 

زن به مطالعه کتاب و هراز گاهی خوردن کلوچه ها ادامه داد و به ساعتش نگاه کرد. در همین حال, « دزد » بی چشم و روی کلوچه داشت پاکت او را خالی می کرد. زن با گذشت زمان هر لحظه بیش از پیش خشمگین می شد. او پیش خود اندیشید:« اگر من آدم خوبی نبودم بی هیچ شک و تردیدی حسابش را کف دستش گذاشته بودم!!! »    

  

به ازای هر کلوچه ای که زن از توی پاکت برمی داشت, مرد نیز یکی بر می داشت. وقتی که فقط یک کلوچه داخل پاکت مانده بود زن متحیر ماند که چه کند. مرد درحالی که تبسمی بر چهره اش نقش بسته بود, آخرین کلوچه را از پاکت برداشت و آن را نصف کرد.   

 

مرد در حالیکه نصف کلوچه را به زن تعارف می کرد, نصف دیگر را در دهانش گذاشت و خورد. زن نصف دیگر را از دست او قاپید و پیش خود اندیشید:« این نه تنها دزد است, بلکه بی ادب هم تشریف دارد. عجب! حتی یک تشکر خشک وخالی هم نکرد! »    

  

زن در طول عمرش به خاطر نداشت که اینچنین آزرده خاطر شده باشد, به همین خاطر وقتی که بلندگوی فرودگاه پرواز به مقصد او را اعلام کرد, از ته دل نفس راحتی کشید. سپس وسایلش را جمع کرد و بی آنکه حتی نیم نگاهی به دزد نمک نشناس بیافکند, راه خود را گرفت و رفت.  

 

زن سوار هواپیما شد و در صندلی خود جا گرفت. سپس دنبال کتابش گشت تا چند صفحۀ باقی مانده را نیز بخواند و کتاب را تمام کند. همین که دستش را در کیفش برد, از تعجب در جایش میخکوب شد. پاکت کلوچه هایش در مقابل چشمانش بود!!!   

  

زن با یاس و ناامیدی, نالان به خود گفت:« پس پاکت کلوچه مال آن مرد بوده و این من بودم که از کلوچه های او می خوردم! » دیگر برای عذرخواهی دیر شده بود. حزن و اندوه سراسر وجود زن را قرا گرفت و فهمید که« بی شرم, بی ادب, نمک نشناس و دزد, خود او بوده است!»   

  

این داستان قشنگ رو تو یک کتاب خونده بودم و تو یه سایت هم دیدم گفتم دوباره بخونید خالی از لطف نیست http://tarot.nikblog.com/  

 


[ شنبه 30 آبان 1388 ] [ 12:53 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی  تو ی یک چاه بدون آب میفته . کشاورز هر چه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره . برای اینکه حیون بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا هم الاغ زود تر بمیره و هم  چاه خشک پر بشه .   

 

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش رو می تکوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد از خاکهای زیر پاش بالا بره . 

 

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و از چاه بیرون اومد.

 

 ...............................................................................  

 

گاه مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم . اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود . 

 

فرهاد


[ پنجشنبه 28 آبان 1388 ] [ 12:59 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

باز هم یک تاخیر طولانی داشتم  . اینترنت چیز خوبیه اما هنوز خیلی پر دردسره . یک ماه تموم دنبال حل مشکل اینترنت محل کار و خونه بودم و بالاخره موفق شدم درستش کنم . امید وارم دیگه اینترنتم قطع نشه . 

 

تو این مدت یه ایده عالی به ذهنم رسید . 

 

یک آلبوم زیبا تهیه کنید یا یک دفتر نفیس و زیبا با برگهای با کیفیت . هر روز یا شب یک صفحه از این آلبوم را پر کنید . 

 

هر شب به یک خاطره خوب فکر کنید یا یکی از چیز های با ارزشی را که از گذشته تا حال به دست آورده اید در یک صفحه از دفتر بنویسید و در صورت امکان آن را نقاشی کنید . نقاشی هر چه فانی تر و خنده دار تر باشید بهتر است . اگر متاهل هستید این کار را با همسرتان با هم انجام دهید .

 

هر شب دفتر را از اول برگ بزنید و مرور کنید . بخصوص خاطرات شیرین و خنده دار گذشته می تواند در روحیه شما تاثیر زیادی داشته باشد . 

 

این کار حس شکر گذاری را در شما تقویت خواهد کرد . و حس شکر گذاری راز دریافت از کائنات است . 

 

اگر خواسته و هدفی دارید به جای اینکه به نیاز خود فکر کنید و حس نداشتن را به ذهن خود القا کنید تصور کنید که هم اینک به خواسته خود رسیده اید. در این صورت چه حسی داشتید ؟ حس رضایت و شکر گذاری بابت آنچه که دارید هرچند هنوز به دستتان نرسیده . مثل یک ارث یا یک حساب بانکی پر پول البته در خزانه بی پایان الهی .  

 

شاد و پیرزو 

 

فرهاد داودی 

 


[ دوشنبه 20 مهر 1388 ] [ 07:09 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

آیا معتقدید زندگی پر از آشوب و نا امنیست؟ آیا اوضاع اجتماعی سیاسی و اقتصادی به هم ریخته است؟ و دنیا جای امن و راحتی برای زندگی كردن نیست؟ در این صورت حتما درونتان هم پر از آشفتگی و احساس عدم امنیت است

 

حتما تا كنون كنار دریا بوده اید یا حد اقل در تلویزیون دیده اید .... وقتی دریا آرام و بدون موج است خیلیها برای شنا كردن به آب میزنند ... هم لذت می برند و هم احساس امنیت و آرامش دارند

 

اما وقتی دریا طوفانی و خروشان می شود چطور ؟ چند نفر جرات به آب زدن دارند ؟ اینجاست كه موج سواران پدیدار میشوند ... آنها بر امواج خروشان دریا سوار میشوند و با موجها حركت میكنند ...همان موجی كه یك فرد عادی را در خود فرو میبرد و نابود می سازد یك موج سوار را بالا می برد و او را غرق لذت و شادی می کند .

 

موج سواران هنگامی كه دریا آرام است با لذت در دریا شنا می كننند و هنگامی كه طوفانیست بر فراز امواج سواری میكنند. اما افراد عادی فقط تحمل دریای آرام را دارند هرچند از تماشای امواج لذت می برند اما خود جرات روبرو شدن با آن را ندارند .... 

 

اینها همانهایی هستند كه رمانها و فیلمهای هیجان انگیز را كه پر از ماجرا جویی و خطر است بسیار دوست دارند . اما خود جرات حتی قدم زدن زیر باران را ندارند

 

حال به اطرافتان نگاه كنید و ببینید چه كسانی در اوضاع به ظاهر آشفته ی اجتماعی و اقتصادی و غیره به جای شكوه و ناامیدی و فرار سوار بر تخته موج بر فراز مشكلات زندگی حركت می كنند همان مشكلاتی كه افراد عادی را در هم می شكند و فرو می برند برای آنها ابزار موفقیت و صعود می شود (هرچند بعضی ها هم در این شرایط برای بالا رفتن یا بالا ماندن پابر روی دیگران می گذارند و آنها را له می كنند)

 

به یاد داشته باشیم كه همان طوفانی كه یك نهال را از ریشه می كند برای یك درخت تنومند نوازشی بیش نیست ...

 

پس باید بزرگ شد و رشد كرد مانند درخت ... باید مهارت زندگی كردن را آموخت و مشكلات را به نردبان ترقی تبدیل كرد نه مانع ...

 

====================================

 

تكنیك : این تكنیك مشابه یکی از تکنیکهای کتاب موفقیت نامحدود اثر آنتونی رابینز است

 به یكی از مشكلاتتان فكر كنید... مثلا آزمون یك درس سخت و سر نوشت ساز یا هر مشكلی دیگر . چگونه تعریفش می كنید ؟ مشكل ؟ سد ؟ دیوار ؟ محدودیت ؟ مانع؟ غول ؟ هیولا ؟ بد؟ 

 

حال به ماورای آن بنگرید به هنگامی كه با موفقیت امتحان را پاس كرده اید سپس تعریف خود را از مشكل پیش رویتان عوض كنید تا احساستان نیز عوض شود مثلا نرده بان ترقی . پل موفقیت . كلید خوشبختی یا ثروت ...

 

هروقت به كاری كه باید انجام دهید اما از آن هراس یا نفرت دارید برخوردید تعریف خود را از آن تغییر دهید پس از آن احساستان نیز عوض می شود .... اگر به آن به چشم سد و مانع و هیولا بنگرید به سختی موفق به گذشتن از آن خواهید شد اما اگر آنرا به چشم یك نردبان و یك دوست بنگرید شانستان برای موفقیت بیشتر می شود

هرچند سخت اما از نردبان میشود بالا رفت اما شكستن سدی به آن بزرگی كه در ذهن خود ساخته ایم كار ساده ای نیست 

 

پس خود را موج سوار بدانید و برای آموختن موج سواری اقدام كنید چون زندگی هركسی فارغ از جامعه ای كه در آن زندگی می كند دیر یا زود طوفانی خواهد شد این آزمونیست كه فراری از آن نیست

 

  


[ پنجشنبه 19 شهریور 1388 ] [ 08:25 ق.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

کتاب سمینار فیلم و مطالب در زمنه قانون جذب و موفقیت و شاد زیستن روز به روز بیشتر و بیشتر میشه و مثل هر کار خدماتی دیگه ای سر در گمی مخاطبین بین نظرات مختلف هم زیاد تر شده 

 

همونطور که ما از این دکتر به اون دکتر و از این آموزشگاه به اون آموزشگاه دنبال یه سرویس خوب می گردیم گاه همین حالت در بحث روانشناسی و فرا روانشناسی نیز پیش می یاد . بخصوص در مورد روانشناسی موفقیت که هنوز آکادمیک نشده و آسیب پذیریش بیشتره

 

یکی از نکاتی که گاه مورد تاکید سخنرانان و اساتید فن قرار می گیره اینه که اگر چیزی رو بخوایم طبق قانون جذب حتما بهش می رسیم اما گاه یادشون می ره که بگن اگه چیزی رو می خوایم باید براش تلاش کنیم و بهاش رو هم بدیم 

 

بعضی ها فکر می کنن باید حقشون رو از دنیا بگیرن . اونها معتقدن که داشتن یک زندگی خوب و مرفه حق اونهاست اما متوجه نیستند که هر چیزی بهایی داره و رسیدن به خواسته ها و رویا ها زمان نیاز داره  

 

شاید مثال درست این افراد کسایی باشه که با شرکت در طرح های هرمی و شبکه و کوست و ..........می خوان زود پول دار بشن و حقشون رو از دنیا بگرن .ا ون ها می خوان چیزی رو از دنیا دریاف کنن اما در مقابلش هیچ چیز به این دنیا اضافه نمی کنن . شاید موفق بشن اما این موقفیت معمولا به بهای ضرر و زیان دیگران تموم میشه و این کارمای منفی برای ما خلق می کنه که دیر با زود باید بهاش رو بدیم

 

اینکه فقط بشینیم و تصور کنیم که چیزی رو داریم یا فرد خاصی هستیم گاهی کافی نیست بلکه باید تغییراتی بنیادی هم در رفتار و شخصیت و آگاهی خود ایجاد کنیم . و این گاهی خیلی مشکله و به زمان و تلاش زیادی احتیاج داره 

 

صرف رسیدن به خواسته ها و آرزوها مساوی احساس خوشبختی نیست گاه ما بعضی از خواسته هامون می رسیم اما هنوز احساس خوشبختی و رضایت نمی کنیم 

 

تغییر احساس مستلزمه تغیراتی عمیق در درک و آگاهی و دیدگاه های ماست و جاافتادن و تثبیت این وضعیت گاه ساده نیست

 

به نظر من این اندیشه و تصور که چون می خواهم پس باید داشته باشم درست نیست بلکه اگر چیزی رو می خوایم باید با تلاشی مثبت و شادمانه برای به دست آوردنش به پیش بریم و در این راه تغییرات لازم رو در اندیشه و آگاهی خود نیز ایجاد کنیم 

 

 شاد و پیروز باشید 

 

فرهاد داودی

 


[ شنبه 24 مرداد 1388 ] [ 08:20 ق.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

مشکلات و کاستی ها و انسانها و رویداد های منفی واقعیتی انکار نا پذیر در زندگی روز مره ما هستند و برای کسانی که قدم در راه شاد زیستن گذاشته اند کنار آمدن  با روی منفی سکه زندگی گاهی مشکل است .  

 

برای شاد بودن لزوما نباید تمام چیز های منفی و زشت را حذف کرد بلکه باید شادی را در همین جا و در همین لحظه پیدا کرد .

 

برخی فکر می کنند و یا منتظرند که تمام مشکلاتشان حل شود و به همه آرزوهایشان برسند و بعد احساس کنند که خوشبخت هستند  . اما در حقیقت تغییر از درون شروع می شود نه از بیرون .

 

به جای اینکه سعی کنیم دیگران را عوض کنیم  و با بدی ها مبارزه کنیم باید از درون خودمان شروع کنیم. 

 

اگر موفق شویم شادی و خوشبختی و احساس رضایت از خویشتن و زندگی را در خود به وجود آوریم شاید آنگاه  بتوانیم در زندگی بیرونی خود و دیگران ر ا نیز تحت تاثیر قرار دهیم و تغییری مثبت در جامعه و جهان ایجاد کنیم . 

 

چگونه کسی می تواند آنچه را که خود ندارد به دیگری بدهد . برای خوشبخت کردن دیگران ابتدا باید خود آنرا داشته باشیم .  برای روشن تر و زیبا تر کردن محیط پیرامون و اجتماع باید ابتدا خود به روشنایی و نور و آرامش بیشتری در درون خودمان دست یافته باشیم . 

 

برای به دست آوردن صلح و آرامش باید با آرامش و احساس مثبت پیش رفت نه با خشم و نفرت چون هر احساسی که در درون خود داشته باشیم همان را در جهان بیرون خود می آفرینیم. 

 

 در مکانی آرام و کم نور چشمانتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید تا جسم و ذهنتان آرام گیرد  و در حالی که به موسیقی ملایم بی کلام گوش می کنید خود را در مکانی زیبا تصور کنید . 

 

سعی کنید به تمام جزئیات مکان بپردازید و تمام حواس پنج گانه خود را فعال سازید . خنکی هوا و صدای آب و پرندگان گلهای قرمز زیبا و نوای موسیقی که از دور دستها می آید و .........   

  

همچنان عمیق و آرام نفس بکشید و اگر افکار منفی سراغتان آمد بدون آنکه مقاومت یا قضاوت کنید به آنها گوش دهید و نگاه کنید تا کم کم محو شوند . 

   

سپس به یکی از خواسته ها و رویاهاتان که  حقیقتا دوست دارید به آن برسید فکر کنید . می تواند یک هدف بیرونی مثل دانشگاه یا یک شغل باشد و یا رشدی درونی ذهنی یا شخصیتی . 

 

از خود بپرسید اگر به این خواسته خود رسیده بودم الان چه احساسی داشتم ؟؟؟؟؟    

  

این احساس را تجربه کنید و شادی حاصل از آن را در سینه و ذهن خود نگاه دارید و همچنان که نفس عمیق می کشید و از محیط زیبای اطرافتان لذت می برید به رویا و خواسته خود فکر کنید .  

 

در ذهن خود ببیند که دیگران نیز بخاطر آنچه که هستید و یا به دست آورده اید به شما لبخند می زنند و خوشحال هستند .  

  

حال کم کم از محیط ذهنی خارج شوید و به محیط فیزیکی بر گردید .  

  

اگر گاه گاه این تمیرین را به مدت ده تا بیست دقیقه انجام دهید هم انرژی زیادی می گیرید هم در راستای قانون جذب و تجسم خلاق عمل کرده اید  

  

شاد و پیروز باشید

فرهاد  

 

راستی دوستان یک ماهی بود که پست نذ اشته بودم . علاوه بر اینکه در این مدت به اینتر نت دسترسی نداشتم سرم هم بسیار بسیار شلوغ بود و چیزی برای نوشتن به ذهنم نمی رسید . از همه دوستانی که تو این مدت سر زدن و پیام  گذاشتن بسیار بسیار ممنونم و به همتون سر می زنم .  

  


[ پنجشنبه 8 مرداد 1388 ] [ 08:48 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

اگر نگرانی مالی دارید احتمالا به این فکر می کنید که " حالا چطور این هزینه ها رو پاس کنم . پول لازم برای این کار رو از کجا تهیه کنم . اگه کم آوردم چی ؟  " و ده ها جمله دیگرکه همه یک پیغام را به ذهن می فرستند : 

 

من پول ندارم . من ثروتمند نیستم . من نیاز دارم . 

 

اینکه  در مورد مشکل مالیتان چه احساسی داشته باشید تاثیری در واقعیت موجود ندارد . منظورم این است که چه نگران و مضطرب باشید و چه خوش بین و مطمئن در هر صورت مشکل مالی آنجا سر جایش است و تکان نمی خورد . 

 

اما یک تفاوت هست . بر طبق قانون جاذبه  که قانون ذهن است اگر نگران باشید و بترسید در حال خلق مقدار بیشتری از هما ن مشکل هستید اما اگر یک رویکرد مثبت انتخاب کنید و به خو د اطمینان دهید که پول مورد نیازتان هم اکنون موجود است و به زودی به دست شما می رسد احتمال حل شدن مشکل خود را چندین برابر کرده اید . 

 

مثلا هنگامی که پول نیاز دارید و یا هزینه ها سر دستتان سنگینی می کنند  تصور کنید که هم اینک مبلغ مثلا صد ملیون تومان در بانک دارید . از خود بپرسید اگر الان فلان مبلغ در حسابم داشته باشم  نسبت به مشکل مالی خود چه احساسی  داشتم .  آن احساس را در خود به وجود بیاورید و مشکل مالی خود را بسیار کوچک تصور کنید و همچنان به تصور خود مبنی بر ثروتمند بودن پافشاری کنید . 

 

قانون جذب دیر یا زود شما را به سمت خواسته هایتان هدایت می کند 

 احساس نیاز با خود نیاز فرق می کند . این که پول نیاز داشته باشیم امری طبیعی است اما هنگامی که احساس نیاز و ترس و نگرانی بر ما غلبه می کند پیام نداشتن به ذهن فرستاده می شود . 

  هر گاه به پول نیاز داشتید احساس ثروتمند بودن و بی نیازی کنید چون شما در حساب بانکی ذهن خود بیش از حد نیاز پول دارید

شاد و پیروز باشید

فرهاد داودی  

 

 

 


[ دوشنبه 11 خرداد 1388 ] [ 10:43 ق.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

مطلبی از یک فیلسوف و عارف بزرگ خواندم که گفته بود : 

     اگر شخصی به شما بدی کرد یا قصد ضربه زدن و آزار شما را داشت یا حسادت و خشم خود را نثارتان کرد و به هر نوعی انرژی منفی به سمت شما فرستاد اگر در مقابل آن انرژی منفی مقاومت نکنید و دست به تلافی و انتقام نزنید و مقابله نکنید و حتی در دل و ذهن خود نیز فکر و احساس منفی نسبت به آن شخص راه ندهید  آنگاه دو اتفاق می افتد  

 

اول آنکه به همان مقدار که  آن شخص انرژی منفی  به سمت شما فرستاده  به انرژی مثبت شما اضافه می شود و باعث رشد و بالا تر رفتن شما می شود  یعنی گویی آن شخص از حساب خود مبلغی را صرف ضربه زدن به شما کرده باشد اما عین آن مبلغ به حساب شما واریز شود . این یعنی تبدیل انرژی منفی محیط و اطرافیان به انرژی مثبت .  

 

مثل زمانی که شما در چاه افتاده باشید و شخصی بخواهد شما را زنده به گور کند اما شما بواسطه همان سنگ ها و خاک ها که روی شما می ریزند از چاه خارج شوید .  

 

و اتفاق دوم اینکه آن انرژی منفی که هدفی برای اصابت کردن نیافته (چون شما مقاومت نکردید و موضع نگرفتید ) به  سمت خود شخص فرستنده باز می گردد و خود او از نیت بد خود آسیب می بیند .  

 

اما ما حتی نباید به این مقدار هم راضی باشیم و هر گز نباید آرزوی صدمه دیدن حتی برای آدمهای بد داشته باشیم . کافیست که آنها را به خدا بسپاریم .  

 

شاید نتوان این مطلب را با روشهای علمی فعلی اثبات کرد اما ارزش امتحان کردن دارد 

 

شاد باشید

فرهاد 

 

 


[ پنجشنبه 7 خرداد 1388 ] [ 07:27 ب.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

همه آدمهای موفق حتما شکست را تجربه کرده اند . برخی شرکت ها به استخدام مدیران شکست خورده بیشتر علاقه مند هستند چون معتقدند آنها تجربه شکست را  یک بار از سر گذرانده و اکنون راه موفقیت را بهتر پیدا می کنند. 

 

 ادیسون هزار بار سعی کرد تا لامپ برق را ساخت و هنگامی که  از او پرسیدند که  چه احساسی داری که هزار بار شکست خوردی گفت  من هزار بار شکست نخوردم بلکه هزار راه نساختن لامپ برق را یاد گرفتم .

 

به راستی گاهی چاره ای جز آزمون و خطا نیست و ما با یافتن راه غلط یا راه نرسیدن (شکست) راه رسیدن را یاد می گیریم . 

  

این مثل حذف گزینه های غلط برای رسیدن به جواب درست  در تست های چند گزینه ای می باشد . 

 

برای رسیدن به نور گاه باید از تاریکی گذشت 

 

شکست به خودی خود یک پدیده است که می تواند تعبیر های گونا گونی داشته باشد . این به خود ما بستگی دارد که چطور آنرا تفسیر کنیم . 

 

به نظر من تا زمانی که نا امید نشده و از ادامه راه منصرف نشویم  شکست نخورده ایم 

 

شکست به معنی عدم موفقیت نیست بلکه جزئی از موفقیت است .  

 

 شکست واقعی وقتی است که نا امید شویم و دست ازرویاهایمان بکشیم .

 

شاید بهتر باشد دو تعریف برای شکست داشته باشیم  شکست پویا که یک تجربه مفید در مسیر موفقیت است و شکست ایستا که دست کشیدن از ادامه راه و متوقف شدن است .

 

شاد و پیروز باشید 

 

فرهاد  

 


[ دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 ] [ 10:39 ق.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]

 

اگر بتونیم با مطالعه یا مراقبه یا هر وسیله دیگری آگاهی خودمون رو نسبت یه خویش و جهان هستی و رابطه ما با جهان بالا ببریم نگاه و دیدگاه ما نسبت به خودمون و جهان اطرافمون و زندگی مون عوض میشه . 

 

چون نگاه هر کس به زندگی و جهان بینی هر فرد نتیجه تعاریفی است که در ذهن و نانخودآگاه خود  داره .

 

پس افزایش آگاهی باعث تغییر دیدگاه و نگاه انسان میشه و تغییر دیدگاه آدم نسبت به  زندگی باعث تغییر احساس آدم میشه . 

 

نتیجه ای که میخوام بگیرم اینه که اگه احساس خوبی نسبت یه خود و زندگی و جهان اطرافمون نداریم یک راه اینکه که جهان بینی و دیدگاهمون رو نسبت به مسائل عوض کنیم. 

   

و برای این کار نیاز است که اگاهی بالاتری از مسائل و زندگی به دست بیاریم و این آگاهی به دست نمیاد مگر با مطالعه یا مراقبه یا استفاده از یک استاد .

 

پس اگه از زندگیتون راضی نیستید یا خودتون یا دنیا رو دوست ندارید سعی کنید تعریف بهتری برای خود و زندگیتون دست و پا کنید اما یک تعریف بهتر نیاز به سطح آگاهی بالا تری داره 

 

باید اول شناخت گسترده تری از شبکه روابطی که جهان هستی رو در بر می گیره به دست بیاریم .

 

مطالعه خیلی کمک می کنه 

 

شاد و پیروز باشید 

 

فرهاد داودی 

 


[ پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ فرهاد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

مطالب این سایت برداشتهای شخصی هستند و مستقیما از جایی نقل قول نشده اند . مطالبی كه از منابع دیگر گرفته شده باشند با ذكر منبع در وبلاگ نوشته خواهند شد .
در باره ی نویسنده : فرهاد داودی متولد 1972 - شفل : تدریس مکالمه ی انگلیسی
-------------------------------------------
مشکل بتوان دانش شناخت ذهن و روان را در یک کتاب جا داد یا ترتیب خاصی برای بیانش قائل شد اما کسی که دنبال شناخت و کسب آگاهی باشد بعد از مدتی مطالعه ی پراکنده میتواند تصویر قابل درکی از حقیقیت در ذهن خود بسازد ... ناگفته نماند که شناخت روح (خویش حقیقی) و کسب آگاهی معنوی بسیار فراتر از شناخت ذهن و روان است اما جدا کردن مبحث آگاهی معنوی و شناخت روح از مبحث شناخت ذهن و روان کار ساده ای نیست . هرچند جوینده ی حقیقت دیر یا زود آنها را از هم تفکیک خواهد کرد و جایگاه خود و مقصد خویش را شناسایی خواهد نمود.
-------------------------------------------
آدرس های دیگر وبلاگ :
www.hansa.mihanblog.com
www.hansa.blogfa.com
www.hansa.blogsky.com
www.hansa.parsiblog.com
نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب





Powered by WebGozar

 
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] 

تبادل لینک