راز شاد زیستن

200 - دو فنجان قهوه

شنبه 29 خرداد 1389

 داستان  " دو فنجان قهوه "


 

 

پروفسور فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روی میز گذاشت.

وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت   و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.

سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛   سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد.
"در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند

خدایتان، خانواده تان ، فرزندانتان ،  سلامتیتان  ،  دوستانتان  و مهمترین علایقتان

چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند،  باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.

اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان.

ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده.

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "

حالا با من یک قهوه میخوری؟


 



[ شنبه 29 خرداد 1389 - 09:13 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]

199 - نشانه ها و تردید

دوشنبه 17 خرداد 1389

 

زمانی 15،000 زبان وجود داشت كه بیشتر آنها توسط زبانهای بزرگتر بلعیده شدند و اكنون فقط حدود 3000 تای آن باقی مانده كه آنها هم در حال كم شدن هستند . 

  

اما از كمیت زبان ها كه بگذریم به كیفیت زبان می رسیم . به مفاهیمی كه هر زبان مسئول انتقال آنهاست . آیا مفاهیمی كه امروز زبان فارسی یا انگلیسی در خود دارند با صد سال یا هزار سال پیش یكی است ؟ 

 

اكنون زبان را در زمینه سیاست ، اقتصاد ، تكنولو‍‍ژی و ده ها مورد دیگر به كار می بریم كه زمانی بی معنا بوده اند . و قبلا ها زبان كیفیاتی داشته كه قطعا امروزه دیگر وجود ندارند .

 

 

زبانهای دیگر ی نیز توسط بشر ساخته شده مثل زبان برنامه نویسی . زبان منطق ریاضی . زبان ماشین و غیره .

 

اما خود طبیعت هم زبانی برای خود دارد كه گاه ما آدمها متوجه آن نمی شویم .

درد و مشكلات ساده ترین شكل زبان طبیعت هستند . 

  مثلا اگر دستتان به چیز داغی بخورد درد باعث می شود كه آنر  عقب بكشید . اگر دردی حس نمی كردید شاید وقتی متوجه می شدید ،  كه دستتان كاملا سوخته و از بین رفته بود . 

 

مشكلات هم گاه می خواهند به ما بگویند كه مسیر را اشتباه می رویم و باید راهمان یا طرز فكر و نگاه و یا رفتارمان را عوض كنیم

  مثل كسی كه به دیواری بر می خورد و باید برای ادامه مسیر از كنار دیوار عبور كنید و گر نه مشكلی به نام دیوار راه او را سد می كند . 

 

اما زبانی كه می خواستم در موردش صحبت كنم زبان نشانه هاست .

بخصوص وقتی كه رویا و هدفی داریم طبیعت به یاری ما می آید و اگر خوب به اطرافمان توجه كنیم راهنمایی های كوچك و بزرگ طبیعت و زندگی را در خواهیم یافت . 

 

گاه طبیعت سعی دارد به ما هشدار دهد كه كاری به خیر و صلاح ما نیست و به عناوین مختلف جلو ما را می گیرد . 

 

مثلا قصد خرید چیزی را داریم و فروشگاه مورد نظر ما بسته است یا به موقع نمی رسیم یا در یك معامله یا قرار داد  ، مشكلی ناخواسته یا تاخیری اتفاقی پیش می آید . 

 

حتی یك جمله اتفاقی از رادیو یا  از زبان یك رهگذر یا دوست می تواند نشانه ای برای راهنمایی ما باشد . 

 

یادم هست یك بار كه در شرایط خیلی بدی گیر افتاده بودم باد مقداری كاغذ پاره به سمت من آورد . یكی دو تا از كاغذ پاره ها را خواندم روی یكیشون نوشته بود آرام باشید  روی دیگری نوشته بود به خدا اطمینان كنید

 

تكه هایی از یك كتاب پاره پاره  بود . 

 

اتفاقی كه افتاد این بود كه در آن شرایط اگر آرامش خود را حفظ نمی كردم حتما به درد سر بزرگی می افتادم . 

 

 وقتی رویایی در سر داریم  خداوند از طریق طبیعت با ما سخن می گوید . اگر خوب نگاه كنیم همواره و در همه چیز می توانیم خدا را د ر حال سخن گفتن با خود ببینیم . 

 

حتی در سكوت و بخصوص در سكوت 

 

فرهاد  داودی

 

 



[ دوشنبه 17 خرداد 1389 - 05:16 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]

198 - ازدواج

یکشنبه 9 خرداد 1389

این بار فاصله ی دو تا پستم خیلی زیاد شد . مدتیه دستم به نوشتن نمیره . چند باری هم حتی به این فكر افتادم كه كلا سایت رو تعطیل كنم . اما یه حس دیگه هم درونم هست كه میگه ادامه بده . حالا باید ببینم تو دعوای این دو حس كدومشون برنده میشه .  

 

اونقدر فاصله این پست با پست قبلی زیاد شد كه اصلا نمی دونم می تونم سر رشته بحث رو پیدا كنم یا نه . اصلا شاید بهتر باشه در مورد یه چیز متفاوت صحبت كنیم . مثلا ازدواج ................  

 

البته تا حالا تو این سایت در این مورد هیچ صحبتی نشده . شاید جون  موضوع

زیاد امنی نیست یا اینكه خط قرمزش پر رنگ تر از بقیه مباحثه  اما بحث ازوداج و روابط بین  دختر پسر ها بی ارتباط به بحث موفقیت نیست .    

  

 ===========================

 

آدمها نظرات بسیار متفاوتی راجع به ازدواج و روابط دو جنس دارن و شاید این نظرات حاصل تجربیاتشون و یا نتیجه فیلمهای رومنسی باشه كه می بینن.  اما واقعیت چیه ؟‌  

 

واقعیت هیچ چیز نیست مگر آنچه كه ما باور كنیم . نه تنها در مورد ازدواج كه در تمام موارد زندگی واقعیت همون چیزیست كه ما باور داریم . چون زندگی مثل یك بوم سفیده كه ما روش هر چی بخوایم می كشیم .  

 

البته بوم و رنگ همه  ، از یك جنس نیست . چون در لحظه تولد  همه در شرایط یكسان به دنیا نمیان و حكایت جام  می و خون دل اینجا مصداق پیدا می كنه. 

 

    من به تقدیر اعتقاد دارم اما معتقدم اگه ما تقدیر رو مغلوب نكنیم تقدیر ما رو مغلوب می كنه ... 

  

شاید تقدیر یكی این بوده كه در فقر به دنیا بیاد اما هیچ قانونی نگفته كه باید فقیر باقی بمونه . 

 

ازدواج تركیبی از كمی تقدیر و كمی دخالت آگاهی خود ماست . نمی شه یك از دواج خوب یا بد رو كاملا به گردن تقدیر انداخت . در بهترین حالت 50 درصد انتخاب خود ما بوده  .   

 

منظورم اینه كه حتی اگه با شناخت و آگاهی كامل طرفمون رو انتخاب كنیم باز هم تا 50 درصد می تونیم امید وار باشیم زندگی خوبی داشته باشیم . بقیش تا حدی مربوط میشه به شانس یا همون تقدیر و یك عامل دیگه كه باز هم مربوط میشه به خودمون .  

   

و اما اون فاكتور مهم كه بعد از ازدواج خیلی به حساب میاد چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

 

بعضی ها فكر می كنند یك ازدواج خوب مثل یك باغ گل زیباست .اما اینطور نیست . یك ازدواج خوب مثل یك خاك خوبه كه می تونه بستری منانسب برای پرورش گلهای زیبا باشه . بعد از ازواج كاشتن و پرورش دادن گلها به عهده خود ماست و باید از اونها مراقبت كنیم تا آفت ها باغمون رو از بین نبرن .  

 

داشتن یك زندگی خوب بعد از ازوداج حتی از خود ازدواج خوب هم سخت تره .  

 

دو نویسنده خیلی خوب در این زمینه كتاب های قشنگی دارن . یكیشون  جان گری نویستده مردان مریخی و دیگری همسر سابقش  خانم باربارا دی انجلس  . 

 

روابط مردان و زنان پیچیدگی های خاص خودش رو داره كه باید قبل از انتخاب همسر برای اون آماده شد . خوندن كتاب بسیار می تونه مفید باشه  

 

اگه كتاب دیگه ای هم سراغ دارید در همین بخش معرفی كنید .  

 

یادتون نره از تجربیات خودتون هم بنویسید 

 

شاد باشید 

 

فرهاد داودی 

 

 



[ یکشنبه 9 خرداد 1389 - 11:16 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| فرهاد ] [] [+]